به سفارش یک دوست!
ناگزیر از سفرم،بی سر و سامان چون "باد"
به "گرفتار رهایی" نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند؟!مگر می شود از خویش گریخت
"بال " تنها غم غربت به پرستوها داد
اینکه "مردم" نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که "یاران"ببرندت از یاد
عاشقی چیست به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین ، نه تو از مهرم شاد
چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد... .
فاضل نظری/مجموعه شعر آنها
سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی؟
افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی؟
من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل
روزی که به سوی تو دویدم تو چه کردی؟؟
هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی
من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی!
مغرور، ولی دست به دامان رقیبان
رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی؟
"تنهایی و رسوایی" ، "بی مهری و آزار"
ای عشق ،ببین من چه کشیدم تو چه کردی!!!!!!!!!!
فاضل نظری/آنها
در راه عشق ، تکیه به تدبیر عقل خویش
با چتر زیر سایه ی بهمن نشستن است!
فاضل نظری/ آنها
پلک فروبستی و دوباره شمردی
فرصت پنهان شدن نبود تو بردی!
من که به پیروزی تو غبطه نخوردم
چون که شکستم، چرا دریغ نخوردی؟؟؟
دست تو را با سکوت و بغض گرفتم
دست مرا با غرور و خنده فشردی
این همه ی قصه ی تو بود که یک عمر
از همه دل بردی و دلی نسپردی
خاطره ها رفته اند ، خاطره ی من!
پس تو چرا مثل خاطرات نمردی!
فاضل نظری/آنها

تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم
بگذار در جدا شدن از یار جان دهم
همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش
چون بوته زار دست برایش تکان دهم
دل برده از من آنکه ز من دل بریده است
دیگر در این قمار نباید زیان دهم
یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود
چون نیستم صبور چرا امتحان دهم؟؟؟
یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست
نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم!
فاضل نظری/مجموعه شعر گریه های امپراتور
غیر از ضررم مشورت دوست نبخشید
ای کاش ز دشمن نظری خواسته بودم!
فاضل نظری /گریه های امپراتور
دوست عزیز ! خودت میدونی که....
