گفتی بگو که : در چه خیالی و حال چیست؟
ما را خیال توست! تو را در خیال چیست؟؟؟؟
جانم به لب رسید، چه پرسی ز حال من؟
چون قوت جواب ندارم سوال چیست؟؟
بی ذوق را ز لذت تیغت چه آگهی؟
از خلق تشنه پرس که : آب زلال چیست؟
گفتم : همیشه فکر وصال تو می کنم
در خنده شد که : این همه فکر محال چیست؟!
دردا ! که عمر در شب هجران گذشت ومن
آگه نیم هنوز که : روز وصال چیست؟
چون حل نمی شود به سخن مشکلات عشق
در حیرتم که : فایده ی قیل و قال چیست؟؟
هلالی جغتایی
ای بی وفا ، چه چاره کنم با جفای تو ؟
تا کی جفا کشم به امید وفای تو؟
چون مبتلای عشق تو را نیست چاره ای
بیچاره عاشقی که شود مبتلای تو !
می خواهم از خدا به دعا صد هزار جان
تا صد هزار بار بمیرم برای تو
ای سرو ! اگرچه دور شدی از کنار من
حقا ، که در میانه ی جانست جای تو
هلالی جغتایی
پ. ن .
الان دانشگام! می خوام برم خونه ،مثل اینکه برادر جان! تدارک جشنی برای مامان دیده است!!!!!! نمی دونم رضا چی خریده! بابا چی خریده! ولی من کادوم چند روزه آماده س! دیگه خلاصه روز مادر امسال داره تموم میشه، چی می شد مامانم باور کنه که من چقدر دوستش دارم..... .
راستی ! این دو تا شعر رو هم از دیوان هلالی جغتایی نوشتم. به تصحیح سعید نفیسی. کتاب مال دهه ی پنجاهه! ولی شعراش محشره... هنوز نخوندمش، به جای درس خوندن شعر میخونم!!!!!!
امروز امتحانی داشتیم که به دست خود استاد کنسل شد!!!!!! چه حالی میده! دعا کردم واسش!!!
خدایا ! شکرت... به خاطر همه چیز....... همه چیز.
ایکاش ما آدم ها قدر خودمون رو می دونستیم...... ای کاش....
و کفی بالمرء جهلا ان لا یعرف قدره