عید...

 

 

 

دست مرا گرفتید تا یادتان بمانم

از روی خاک بردید تا اوج آسمانم

گفتند : امام هر عصر بابای مهربان است

روز پدر مبارک بابای مهربانم....


 

                          

 

 


 

پ.ن. دیروز یه خبر بد شنیدم...خیلی بد.... مامان یکی از دوستام فوت کرده

امروز یا یکی از دوستان رفتیم پیشش..... دیگه نمی دونم چی بگم.... یعنی نمینونم ادامه بدم. واااااااااااااای.... .

نمیتونم فکر کنم به نبودن مادرم.....  میدونم خدا صبر میده ولی..... 

ببخشید اگه اوقاتتون رو  تلخ کردم....

 

اس ام اس 5

چقد سخته تو چشماي كسي كه تموم نگاتو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت شي ،حس كني كه هنوزم دوستش داري ....چقد سخته روي ديواري تكيه بدي كه يك بار زير آوار غرورش تمام وجودت له شده .... چقد سخته ساعتها تو خيالت باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچي به جز سلام نتوني بگي .....

واقعا سخته. نيست؟؟


 قنديل بسته است

حرفهاي دلم

در سرماي سكوتهاي سنگين تو.


 

پ.ن.

سلام!

امروز اولين امتحان را از سر گذرانديم!!!!!!!!! يكي نيس بگه استاد! نونت نبود آبت نبود...امتحان تشريحيت چي بود؟؟!!! جالب اينجاست كه آخر همه ي سوالا نوشته بود با توجه به مطالب گفته شده در كلاس اندكي توضيح دهد! بابا من كجا...مطالب گفته شده در كلاس كجا! فكر كرده به ما لطف كرده!نميدونه ما سر كلاس حواسمون كجاس! 

يكي از بچه ها كه از جلسه اومده بود بيرون نميتونست چشماشو وا كنه!مي گفت از بس تو ورقه ي نفر جلوييش نگا كرده كور شده!!!!!!! اين هم يه راه جمع آوري اطلاعاته ديگه! مشاهده ي مستقيم!

               

 

اميدوارم همه تون موفق باشين

بیچاره عاشقی که شود مبتلای تو !

 

 

گفتی بگو که : در چه خیالی و حال چیست؟

ما را خیال توست! تو را در خیال چیست؟؟؟؟

جانم به لب رسید، چه پرسی ز حال من؟

چون قوت جواب ندارم سوال چیست؟؟

بی ذوق را ز لذت تیغت چه آگهی؟

از خلق تشنه پرس که : آب زلال چیست؟

گفتم : همیشه فکر وصال تو می کنم

در خنده شد که : این همه فکر محال چیست؟!

دردا ! که عمر در شب هجران گذشت ومن

آگه نیم هنوز که : روز وصال چیست؟

چون حل نمی شود به سخن مشکلات عشق

در حیرتم که : فایده ی قیل و قال چیست؟؟

                                                               هلالی جغتایی

 

ای بی وفا ، چه چاره کنم با جفای تو ؟

تا کی جفا کشم به امید وفای تو؟

چون مبتلای عشق تو را نیست چاره ای

بیچاره عاشقی که شود مبتلای تو !

می خواهم از خدا به دعا صد هزار جان

تا صد هزار بار بمیرم برای تو

ای سرو ! اگرچه دور شدی از کنار من

حقا ، که در میانه ی جانست جای تو

                                                هلالی جغتایی

 

 

پ. ن .

الان دانشگام! می خوام برم خونه ،مثل اینکه برادر جان! تدارک جشنی برای مامان دیده است!!!!!! نمی دونم رضا چی خریده! بابا چی خریده! ولی من کادوم چند روزه آماده س! دیگه خلاصه روز مادر امسال داره تموم میشه، چی می شد مامانم باور کنه که من چقدر دوستش دارم..... . 

راستی ! این دو تا شعر رو هم از دیوان هلالی جغتایی نوشتم. به تصحیح سعید نفیسی. کتاب مال دهه ی پنجاهه! ولی شعراش محشره... هنوز نخوندمش، به جای درس خوندن شعر میخونم!!!!!!

امروز امتحانی داشتیم که به دست خود استاد کنسل شد!!!!!! چه حالی میده! دعا کردم واسش!!!


خدایا ! شکرت... به خاطر همه چیز.......  همه چیز.

ایکاش ما آدم ها قدر خودمون رو می دونستیم...... ای کاش....

و کفی بالمرء جهلا ان لا یعرف قدره

 

برای او که.....

 

 

آسمان را گفتم
مي تواني آيا
بهر يک لحظه ي خيلي کوتاه
روح مادر گردي
صاحب رفعت ديگر گردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه و خورشيد به پهناي زمان کم دارم
***
خاک را پرسيدم
مي تواني آيا
دل مادر گردي
آسماني شوي و خرمن اخترگردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
اين جهان را گفتم
هستي کون و مکان را گفتم
مي تواني آيا
لفظ مادر گردي
همه ي رفعت را
همه ي عزت را
همه ي شوکت را
بهر يک ثانيه بستر گردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت و شوکت و شأن کم دارم
عزت و نام و نشان کم دارم
***
آن جهان را گفتم
مي تواني آيا
لحظه اي دامن مادر باشي
مهد رحمت شوي و سخت معطر باشي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
باغ رنگين جنان کم دارم
آن چه در سينه ي مادر بود آن کم دارم
***
روي کردم با بحر
گفتم او را آيا
مي شود اين که به يک لحظه ي خيلي کوتاه
پاي تا سر همه مادر گردي
عشق را موج شوي
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
بيکران بودن را
بيکران کم دارم
ناقص و محدودم
بهر اين کار بزرگ
قطره اي بيش نيم
طاقت و تاب و توان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
مي تواني آيا
لب مادر گردي
عسل و قند بريزد از تو
لحظه ي حرف زدن
جان شوي عشق شوي مهر شوي زرگردي
گفت ني ني هرگز
گل لبخند که رويد ز لبان مادر
به بهار دگري نتوان يافت
در بهشت دگري نتوان جست
من از آن آب حيات
من از آن لذت جان
که بود خنده ي او چشمه ي آن
من از آن محرومم
خنده ي من خاليست
زان سپيده که دمد از افق خنده ي او
خنده ي او روح است
خنده ي او جان است
جان روزم من اگر، لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر، روح و روان کم دارم
***
کردم از علم سوال
مي تواني آيا
معني مادر را
بهر من شرح دهي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم
قدرت شرح و بيان کم دارم
***
در پي عشق شدم
تا در آئينه ي او چهره ي مادر بينم
ديدم او مادر بود
ديدم او در دل عطر
ديدم او در تن گل
ديدم او در دم جانپرور مشکين نسيم
ديدم او در پرش نبض سحر
ديدم او درتپش قلب چمن
ديدم او لحظه ي روئيدن باغ
از دل سبزترين فصل بهار
لحظه ي پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگيزترين زيبايي
بلکه او در همه ي زيبايي
بلکه او در همه ي عالم خوبي، همه ي رعنايي
همه جا پيدا بود
همه جا پيدا بود

                                                   شاعر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

 

 

              

 

 

کاشکی می شد بهت بگم......   


 

دوستان

 عیدتون مبارک.....