ساکت شو و عبور کن از خاطرات خوب!
من به کار خود مشغولم و تو کار خودت را انجام بده. من برای آن در دنیا نیستم که طبق انتظارات تو زندگی کنم، و تو بدان دلیل در این دنیا نیستی که طبق انتظارات من زندگی کنی.
تو ، تو هستی و من ، منم. و اگر تصادفا ما یکدیگر را دریابیم جالب و خوشایند خواهد بود. اگر چنین نشد ، نمیتوان کار زیادی انجام داد.
فردریک پرلز
( نظریه های مشاوره و رواندرمانی ، شفیع آبادی )
دیگر درماندگی آموخته شده گرفته ام!! نمیدانم درماندگی آموخته شده با یأس از رحمت خدا چقدر ارتباط دارد ! ای کاش زیاد مرتبط نباشند که اگر باشند، کلاهم پس معرکه است!
دیروز دوستی به من گفت چه حس بدی ست اینکه: حس کنی ارزشمند نیستی برای کسی که یک دنیا برایت ارزش دارد...
نمی دانست که من دیرزمانیست... .
بگذریم!