همیشه توی بهترین لحظه رسیدی به داد این دل بیقرار

 

 

 

                 

 

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان را

مرا دشمن چرا داری چو کودک مر دبستان را !

چو کردم یک نظر در تو دلم شد مهربان بر تو

مسخر گشت بی‌لشکر ولایت چون تو سلطان را

به خوبی خوب رویان را اگر وصفی کند شاعر

تو آن داری به جز خوبی که نتوان وصف کرد آن را

دلم کز رنج راه تو به جانش می‌رسد راحت

چنان خو کرد با دردت که نارد یاد، درمان را

همی ترسم که روز او سراسر رنگ شب گیرد

از آن باکس نمی‌گویم غم شبهای هجران را

به هجران سیف فرغانی مشو نومید از وصلش

که دایم در عقب باشد بهاری مر زمستان را

               سیف فرغانی

 

ز وصل و هجر خود آسایش و عذاب منی

تویی که مایه ی تسکین و اضطراب منی

دو هفته ماه و فروزنده آفتاب منی

ز دفتر دو جهان فرد انتخاب منی

شکستگیت مباد ای نهال باغ مراد

چرا که خواسته ی دیده ی پر آب منی

ز سیل حادثه یارب خرابیت مرساد

که گنج خانه ی کنج دل خراب منی

من از بلای محبت چگونه پوشم چشم

که از دو چشم فسونگر بلای خواب منی

 ز دستت ای غم هجران مرا خلاصی هست ؟

مگر که کیفر اعمال ناصواب منی

حسابت ای شب هجران به سر نمی‌آید

که روزنامه ی  اندوه بی حساب منی

                   فروغی  بسطامی

 

 

از عشق دل افروزم، چون شمع همی سوزم

چون شمع همی سوزم، از عشق دل افروزم

از گریه و سوز من او فارغ و من هر شب

چون شمع ز هجر او می‌گریم و می‌سوزم

در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعی

بی‌روی چو خورشیدت چون شب گذرد روزم

هر چند فقیرم من گر دوست مرا باشد

چون گنج غنی باشم گر مال بیندوزم

چون سیف اگر باشم در صحبت آن شیرین

خسرو نزند پنجه با دولت پیروزم

                                سیف فرغانی

دوستان ! سلااااااااااام

احوال شما چطوره ؟؟

دیگه رسیدیم آخر تابستون. نمیدونم شما تابستان خود را چگونه گذراندید!! اما ایکاش مانند تابستان من به بطالت نگذشته باشد!

دلم برای دلآرام یکذره شده بود.... چه کنم که مجالی نیست برای.... .

 

امسال 11شهریور، تولدم، به خیر و خوشی گذشت.

                              

واقعا ممنونم از همه ی دوستان، آشنایان،متعلقین، متعلقات! کلیه ی وابستگان و خانواده ی عزیزم که مرا از یاد نبردند.   :D

خیییییییییییییییلی ذوق  مرگم نمودید!!!!!!!!!!متشکرم.

آرزوی سلامتی و سعادت دارم برای همه ی عزیزان دلم.

.................................................................................

یه خورده شعر نو هم بنویسیم! :

دلم برایت یکذره است

کی میشود که

ساعت وقارش را

با بیقراری من عوض کند؟

عقربه های تنبل!

آیا پیش از من

به کسی که معشوق را در کنار دارد

قول همراهی داده اید؟

در آسمان آخر شهریور

حتی ستاره ای هم نگران من نیست

به اتاق برمیگردم و

شب را دور سرم می چرخانم و

به دیوار می کوبم.

       حسین منزوی

 

راستی!

27شهریور سالروز بزرگداشت شاعریه که اینروزها با پخش مجدد سریالی به اسم ایشون خیلی ها دوباره یاد شعراشون کردن... شهریار .

تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی

یک عمر قناعت نتوان کرد الهی

دیریست که چون هاله همه دور تو گردم

چون بازشوم از سرت ای مه به نگاهی

بر هر دری ای شمع چو پروانه زنم سر

در آرزوی آن که بیابم به تو راهی

نه روی سخن گفتن و نه پای گذشتن

سرگشته ام ای ماه هنرپیشه پناهی

در فکر کلاهند حریفان همه هشدار

هرگز به سر ماه نرفته است کلاهی

بگریز در آغوش من از خلق که گلها

از باد گریزند در آغوش گیاهی

در آرزوی جلوه مهتاب جمالش

یا رب گذراندیم چه شبهای سیاهی

یک عمر گنه کردم و شرمنده که در حشر

شایان گذشت تو مرا نیست گناهی

 

           شهریار

 

 

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی

کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

هر کس آزار من زار پسندید ولی

نپسندید دل زار من آزار کسی

آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد

هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی

سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من

هر که با قیمت جان بود خریدار کسی

سود بازار محبت همه آه سرد است

تا نکوشید پی گرمی بازار کسی

من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود

بخت خوابیدهی کس دولت بیدار کسی

غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید

کس مبادا چو من زار گرفتار کسی

لطف حق یار کسی باد که در دورهی ما

نشود یار کسی تا نشود بار کسی

گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل

شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی

شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم

به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی

                                          شهریار

 

.......................................

در پایان!

یه بیت از رادیو شنیدم بسیار خوشم آمد! به عنوان حسن ختام مینویسم!

 

اگرچه حرف دلم را به هیچ میگیری

در آرزوی سلامی دگر خداحافظ!

 

(رادیو جوان/برنامه ی شباشب/ چهارشنبه ساعت 12شب که میشه بامداد پنجشنبه!)

بدرود! :D

 

 

 

 

...

مرغ شب پای مناجات علی گرید و گوید:

                               معجز نوح کجا و دل طوفانی مولا


نردبان دلم شکسته است

میشود برای من کمی دعا کنی؟؟

یا اگر خدا اجازه می دهد

کمی به جای من خدا خدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه

خسته و شکسته است

میشود برای بیقراری دلم

سفارشی به آن رفیق با وفا،خدا،کنی؟