همین از تمام جهان کافیه/همین که کنارت نفس میکشم
پایان گره ، همیشه گره ، ابتدا گره
مفعول ُ فاعلات ُ مفاعیل ُ فا ... گره
من بودم و خیال دل انگیز او شدن
او بود و فکر پر زدن و سالها گره
مانند زندگی که فقط یک بهانه بود
یا نقطه ی تلاقی دلهای ما.. " گره "
پیونده ساده ی من و او هم بهانه بود
یک ریسمان سست و... تا انتها ، گره
این رسم زندگیست که باید عبور کرد...
تا لحظه ای که خورد یه یک آشنا گره
فال مرا بگیر عجوز جهنمی!!!
مرگست؟زندگیست؟جداییست؟ یا، گره؟
دیگر نمیکشند ولی حیف ! پاره شد
دنیای ما که بود به هم وصل با گره
آزاد شد از آن قفس و روز او هنوز
هر لحظه میزند به شب خود مرا گره
معشوق زنده ماند، وَ عاشق تمام شد
هر دفعه با جدایی و این بار با گره.
سمانه رضایی