همین از تمام جهان کافیه/همین که کنارت نفس میکشم

پایان گره ، همیشه گره ، ابتدا گره

مفعول ُ فاعلات ُ مفاعیل ُ فا ... گره

من بودم و خیال دل انگیز او شدن

او بود و فکر پر زدن و سالها گره

مانند زندگی که فقط یک بهانه بود

یا نقطه ی تلاقی دلهای ما.. " گره "

پیونده ساده ی من و او هم بهانه بود

یک ریسمان سست و... تا انتها ، گره

این رسم زندگیست که باید عبور کرد...

تا لحظه ای که خورد یه یک آشنا گره

فال مرا بگیر عجوز جهنمی!!!

مرگست؟زندگیست؟جداییست؟ یا، گره؟

دیگر نمیکشند ولی حیف ! پاره شد

دنیای ما که بود به هم وصل با گره

آزاد شد از آن قفس و روز او هنوز

هر لحظه میزند به شب خود مرا گره

معشوق زنده ماند، وَ عاشق تمام شد

هر دفعه با جدایی و این بار با گره.

 

سمانه رضایی

 

ادامه نوشته

مظلوم ترین عاشق دنیا ! مادر!

سلام

عیدتون مبارک

دعا می کنم خدا سایه ی مادرانی که کنارمون هستند رو بالای سرمون نگه داره و روح مادرانی که از پیشمون رفتند رو قرین رحمتش کنه.

 

.

التماس دعا.

 


پ.ن. حتما ببینید

ادامه نوشته

هیچ

سنگ صبور من شده سنگ سبوی من

حالا چگونه جمع شود آبروی من

حالا که شهر پر شده از های و هوی او

حالا که منتشر شده راز مگوی من

ایکاش اعتماد به این ریسمان نداشت

وقتی به چاه رفت دل چاره جوی من

من هرچه زخم خورده ام از خویش خورده ام

جز من نریخت زهر کسی در گلوی من

خود کرده ام که لعنت بسیار بر خودم

دیگر نیاورید خودم را به روی من

                                    مرتضی آخرتی

 

.

بی قراری  .. عادت آن روزهایت بود

این روزها

برای خبر گرفتن از من

عجیب صبور شده ای!

 

 

...

 

تُعزّ من تَشاء

و تُذّل من تشاء

  بیدک الخیر...

آشفته ذهن

 

این روزها ، هر روز - تقریبا هر روز-

باید اتفاقی بافتد

که یادم بیندازد

این روزها ، همه – تقریبا همه –

به صورتت نگاه می کنند

اگر جذبشان نکرد

به راحتی

از لیست دوست داشتنشان خط می خوری

دیگر کسی حوصله ندارد ببیند دلت...

و جالب است برایم

که چرا

خدا

هر روز می خواهد این مسأله را به یادم بیاورد.

فراق یا فراغ؟

 

 

لاتظلمنّ إذا ما کنتَ مقتدرا

                  فالظلمُ مصدرُهُ یُفضی إلی النَّدمِ

تنام عینُک و المظلومُ منتبهٌ

                  یدعو علیکَ و عین الله لم تَنَمِ

 


بود

فردا

دیگر

نیست

اما

حتی

نبودنش...

 

کاش

من

و

امثال من

می دیدیم

آنچه را که باید!

 


والبابُ و الجدارُ والدماءُ

شهودُ صدقٍ ما بها خفاءُ

                   لقد جنی الجانی علی جنینها

                    فاندکّت الجبالُ من حنینها

أهکذا یُصنَعُ بابنةِ النبی

حرصاً علی المُلکِ فیاللعجبِ