من و باز آن دعاها..که یکی اثر ندارد..


دلتـــــــنگ ام

و دیگر هیچ

روزها از پی روز ... ساعتی بارانم ... ساعتی بعد از ظهر


از درد و داغ آنچه بگویی رفیق ! هست

چیزی که نیست ، صبر و قرار است بس مرا..

ادامه نوشته

تماشای تو عین آرامشه...


دوست داشتم برای روز پــــــــــدر جشن بگیریم.. برایش یک هدیه ی خوب بخریم ب همراه یک کیک بزرگ!چون ب نظرم می آمد نباید بین روز پدر و روز مادر تبعیض قائل شد..
اما
امسال ، این روزها، آنقدر درگیر رفت و آمد ب بیمارستان بودیم.. آنقدر روز و شب ب فکر خاله بودیم ..آنقدر برایش ناراحت بودیم و هستیم ک از صرافت روز پدر افتادیم.. مامان هم ک از صبح تا شب بیمارستانند و مواظب خاله جان.
دیروز ک رفتم بیمارستان،آنقدر حالش بد بود و به زورنفس می کشید که  دوست داشتم فقط و فقط زار بزنم..اما چه فایده.. بگذریم..

پــــــــــــــدرم .. عشــــــــــــــقم.. پشت وپناهم.. روزت مبارک.. همیشه باش..بودنت را عشق است!