هرچند پای قول وقراری که بست نیست
هرچند یاد آن که به پایش نشست نیست
باور کنید طعنه شنیدن از این و آن
مزد کسی که پای دلش مانده است نیست
تقصیر از تو بوده اگر عاشقت شدم
فرقی میان جرم بت و بت پرست نیست
آنقدر محو دیدن روی تو گشته ام
در چشم من هر آنچه که غیر از تو هست، نیست
فرقی نمی کند که وصال است یا فراق
پایان قصه هرچه که باشد شکست نیست
فرخ حاجی علی
شیرین مدام در طلب شوی دیگری
فرهاد دل سپرده به بانوی دیگری
دیگر عصای معجزه کاری نمی کند
مارا فریفتند به جادوی دیگری
یعقوب با لباس تو بینا نمی شود
یوسف! گرفته پیرهنت بوی دیگری
وقتی که دست های تو در فکر خدعه اند
باید که تکیه داد به بازوی دیگری
پاهای من توان رسیدن نداشتند
ما مانده ایم و حسرت زانوی دیگری
این حرف ها مسّکن درد من و تو نیست
باید امید بست به داروی دیگری
صالح واعظی
هوا بدون شما حاصلش نفس دردست
ببین که دوریتان بر سرم چه آوردست
چه فرق می کند اردیبهشت و آذر ماه ؟!
که هر چه بی تو بروید به چشم من زرد ست
همیشه من و خیالت کنار هم زوجیم
اگرچه هر که بگوید به من که" یک " فرد است
وفا به عشق کسی که کنون کنارت نیست
رویه ایست که در منطق هوس طردست
زدست بخل زمانه نمی چکد آبی
بگو چگونه بگیرم تو را از این تردست؟!
بیا! برای تو شعرهای ساده می خوانم
فقط نپرس که لیلی زن است یا مردست!
علی حیات بخش