دوستان ،سلام
همه ي شعر هايي كه اين دفعه براتون نوشتم از يك شاعر خيلي خيلي بزرگه كه اول ارديبهشت رو گراميداشت ايشونه...
اين شعرها - از طرف سعدي !!!!! - تقديم به همه ي دوستان بلاگفايي و غير بلاگفايي !!!
يادتون نره !لطفا بگين از كدوم شعر خوشتون اومد. ممنون.

به دل گفتم ز چشمانش بپرهيز
كه هشياران نياميزند با مست!
خيالش در نظر چون آيدم خواب؟
نشايد در به روي دوستان بست!
به آخر دوستي نتوان بريدن
به اول خود نمي بايست پيوست
دلي از دست بيرون رفته سعدي
نيايد باز تير رفته از شست!
بيا كه در غم عشقت مشوشم بي تو
بيا ببين كه در اين غم چه ناخوشم بي تو
پيام دادم و گفتم بيا خوشم ميدار
جواب دادي و گفتي كه من خوشم بي تو!!!!
گر مرا هيچ نباشد - نه به دنيا نه به عقبي –
چون تو دارم ، همه دارم ، دگرم هيچ نبايد
خبرت هست كه بي روي تو آرامم نيست؟
طاقت بار فراق اين هه ايامم نيست ؟
چشم از آن روز كه بر كردم و رويت ديدم
به همين ديده سر ديدن اقوامم نيست
به خدا و به سرا پاي تو ، كز دوستي ات
خبر از دشمن و انديشه ي دشنامم نيست
دوستت دارم اگر لطف كني ور نكني
به دو چشم تو ، كه چشم از تو به انعامم نيست
سعديا نامتناسب حيواني باشد
هر كه گويد كه دلم هست و دلآرامم نيست !
سعدي اگر عاشقي ، ميل وصالت چراست؟
هركه دل دوست جست ، مصلحت خود نخواست
رنجور عشق دوست چنانم كه هر كه ديد
رحمت كند ، مگر دل نامهربان دوست
بعد از تو هيچ در دل سعدي گذر نكرد
و آن كيست در جهان كه بگيرد مكان دوست....
بسم از هوا گرفتن ، كه پري نماند و بالي
به كجا روم ز دستت؟ كه نمي دهي مجالي!
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشد
اگر احتمال دارد به قيامت اتصالي
چه خوش است در فراقي ، همه عمر صبر كردن
به اميد آنكه روزي به كف اوفتد وصالي
سخني بگوي با من ، كه چنان اسير عشقم
كه به خويشتن ندارم ز وجودت اشتغالي
دگر آفتاب رويت منمايي آسمان را
كه قمر ز شرمساري بشكست چون هلالي !
و
.
.
.
آنچه در غيبتت اي دوست به من مي گذرد
نتوانم كه حكايت كنم الا به حضور...........

راستی! لیلای عزیزم تولدت مبارک

