سلام


چند نوشته از چند وبلاگ:

 

 

       ۱.                      

برای هر کسی

 

 تو زندگیش

 

 یه نفر هست

 

 که نیست...

 

۲.

 

 

تو نباشی نه آسِمان به زمین می‌رسَد

 

 و نه زمین از حَرکت می‌ایستَد …

 

 فقط  . . .

 

  برکتاب‌های ِنخوانده‌ی ِدانشگاهَم ،شعرهای ِدفترم

 

افکار ِپریشانم ،اشکهایِ چشمانَم ،و زخمهای ِدلَم

 

  اضافه می‌شود!...

نقل از وبلاگدریا


 

زیـــ ــر باران گریه میکردم

آرام و بیصـــ ـــدا

تو چـــتر را بالای ســ ـــرم گرفتی

اما همچــ ـــنان گونه های من خیس از گریــ ــه ماند....!!!

و تو هرگــ ـــز نفهمیدی که چــ ـــتر باید بالای دلم باشد نه روی ســ ـــرم .

 

نقل از وبلاگ متولد شهریور


بگو

حرفت که تمام شد

به چشمان من خیره نشو

شتاب کن

از حوالی باران

تا کمی بعد از آن

مردم شتاب می‌کنند

مردم باش



کیکاووس یاکیده

 

نقل از وبلاگ قاب شیشه ای 


و چند پیامک! از چند دوست:

* من هنوز هم ازبازی کلاغ پر میترسم.. میترسم بگویم "من" و تو بگویی پر.

 

* هرجا دلت شکست خودت جاروش کن تا کسی منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره.

 

* بیا غصه هایمان را تقسیم کنیم: دوتا من.. هیچی تو.  من هنوز هم خسیسم!

 

* دستهایت را زیر  تنهایی ام ستون کن.

که من

از آوارگی بی تو میترسم.

 

*  آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم

احساس سوختن به تماشا نمی شود

 

* در رویاهایت جایی برایم باز کن

جایی که عشق را بشود مثل بازیهای کودکی باور کرد...

خسته شدم از بی جایی

 

* سرم را روی شانه  ات بگذار

تا همه بدانند

"همه چیز" زیر سر من است

 

* این خاصیت دل ماست که هزار بار تنگ میشود ،می شکند ، می سوزد و میمیرد.. اما باز هم ..     می تپد برای دوست.

 

* بدترین کاری که یه نفر با دلت می تونه بکنه اینه که باعث بشه دیگه ذوق نکنی از بود هیچ کس

 

* چه خاک حاصلخیزیست جوانی من... حسرتها به سرعت ثانیه ها می رویند.

 

و

خدایا! دستمان به آسمانت نمیرسد ... تو که دستت به زمین میرسد بلندمان کن.

 


 

دوشنبه آخرین امتحان دوره ی کارشناسی رو دادم و تمام...

۷ترم گذشت .. به همین سادگی ..

یادش به خیر...

من که الهه ی سوتی بودم تو این چند ترم!  از حمله ی خنده سر کنفرانس بالینی گرفته تا دعوای یکی دوهفته پیش با یکی از اساتید (که هر دومون مقصر بودیم)...

به طور کلی! اشتباهاتم کم نبودن تو این دوره... تنبلی هام هم! اما الان دیگه خییییییییییلی بی نمک شدم! آخر ماه امتحان ارشده  و من انگار نه انگار! خودم هم باورم نمیشه این بی خیالیم... در حقیقت نمی دونم چه مرگمه! هنگ کردم انگار! بدم میاد از این وضعیت.. واسم دعا میکنین؟؟ دلم یه جو اراده میخواد!

به سلامتی بیماری سایکوسوماتیک هم گرفتم!! خدا شفای عاجل عنایت فرماید! ( خیلی درد داره )

این ماهیچه ها هی میگیرن هی ول میکنن! عاصی شدم!

.

پاشم برم ! دل به نشاط بودن هم حدی داره! فعلا خدانگهدار