هیچ
سنگ صبور من شده سنگ سبوی من
حالا چگونه جمع شود آبروی من
حالا که شهر پر شده از های و هوی او
حالا که منتشر شده راز مگوی من
ایکاش اعتماد به این ریسمان نداشت
وقتی به چاه رفت دل چاره جوی من
من هرچه زخم خورده ام از خویش خورده ام
جز من نریخت زهر کسی در گلوی من
خود کرده ام که لعنت بسیار بر خودم
دیگر نیاورید خودم را به روی من
مرتضی آخرتی
.
بی قراری .. عادت آن روزهایت بود
این روزها
برای خبر گرفتن از من
عجیب صبور شده ای!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۹ ساعت 14:43 توسط ...
|