اندر احوالات خودافشایی!
فشاری که دیروز تحمل کردم.. داغونم کرد!!!!
تمام دیروز و دیشب اشک تو چشمام بود و رنج کشیدم...رنج کشیدم...
نمی دونم کار درستی بود یا نه ..
بعد جلسه به بهانه ی شستن صورتم زود نرفتم سرکلاس..دوست نداشتم ب چشمای بچه ها نگاه کنم..نمی دونستم واکنششون چی بود..
ولی بعد از اینکه رفتم سر کلاس ..با اینکه اشک صورتمو پوشونده بود .. از حرفای استاد تعجب کردم! مث اینکه شدم مایه ی عبرت ملت!!! نمیدونم والا..
خدا خودش کمکم کنه..
از ناشکری می ترسم
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۰ ساعت 12:13 توسط ...
|